گودال
ای انسان!تنها یک نکته آموختنی دارم: اندوه و پایان اندوه!
خدا، یک مفهوم معتبر است آفرینش، یک مفهوم معتبر است عشق، یک مفهوم معتبر است و انسان ، آیا یک مفهوم معتبر است؟؟؟ و یا تا بی نهایت ادامه بدی... دستت را از دستهایم جدا کن سرت را از روی شانه هایم بردار و برای همیشه از کنارم برو . برو که دیگر نمیخواهم عاشق بمانم نمیخواهم دلتنگت شوم و در انتظارت بشینم برو که دیگر اشکی در چشمانم نمانده که برای تو بریزد خیلی خسته ام... میخواهم با تنهایی باشم تنها در گوشه ای بنشینم و با خود درد و دل کنم برو............. برای همیشه فراموشم کن...!!!! زنگ بغضی در صدایم بود و نیست چشمهایت آَشنایم بود و نیست روزگاری شانه هایت مثل عشق تکیه گاه گریه هایم بود و نیست در کنار برکه ی چشمان تو گوشه ای ، جایی برایم بود و نیست یک نفر اینجا پر از مضمون عشق منتظر تا من بیایم بود و نیست. وقتی برای اولین بار دیدم پای یک تصویر نوشته شده بود « بدون شرح » ، بابام گفت : « یعنی تصویر احتیاجی به توضیح نداره . » ولی من هنوز هم فکر می کنم « بدون شرح » یعنی این یکی رو بیخیال شو ! جاي خيالت جز با خيالت پر نمي شود در هر نگاه آشنا و در هر خروش دريا و در هر غروب زيبا تو را مي بينم اين خيال توست كه مرا از خود بيرون مي برد و اين منم كه خيال مي شوم و با تو مي آميزم.... می گویند : « جوینده یابنده است .» آری ، برای همین یک جوحه آنقدر سر به پوسته تخم مرغ می زند تا آن را می شکافد ، و به بیرون راه پیدا می کند . و قطرات آب نیز آنقدر سر به درون کوزه می زنند ، تا به بیرون تراوش کنند . اما پرنده کوچک ما ، که آزادی را از قباله ی وی دزدیده اند ، خواست به تقلید جوجه و آب بپردازد ؛ شروع به کوبیدن سر به قفس کرد ؛ اما به جای اینکه رها شود ، ضربه مغزی شد و مُرد ! وقتی گفتم عشق را نمی فهمم ، طوری نگاهم کرد که انگار خودش می فهمد . در این دنیای دو روزه ، معمولا یه روزش تعطیل است...! حداقل فاصله برای زیبا بودن دوست داشتن عشق ورزیدن اعتقـاد داشتن و .... چقدر است ؟؟؟؟؟؟؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ . ن : چـــقـــدره ؟؟؟ خورشید داشت تموم می شد آن را جیره بندی کردند ؛ جیره ی ما افتاد به شبها !!!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن:خیلی دوست دارم نظرت رو راجع به این پستم بدونم!!!!!! امروز میخوام یه داستان واستون تعریف کنیم: یکی بود ، یکی نبود 18 سال پیش 1شهریور تو همین شهر اصفهون یه نی نی کوچولوی خیلی ضعیف و نحیف و سفید قرمزی بدنیا امد ...مامان و باباش خیلی خیلـــــــــــــی خوشحال شدن! مامانی به خاطر نی نی درد داشت و بابا مامان رو دلداری میداد! یهوووو یه خانم پرستاره با یه نی نی اومد داخل و گفـــت:مباااااارکه! نی نی یه دختره کوچولو موچولوئه بازم بابایی و مامانی خیلــــــــــــــــی خوشحال شدن چون نه ماه انتظار به پایان اومده بود... اونا نی نی رو آوردن خونه و خوابوندن تو تخت خوشگل و کوچولوی دوتا آبجیای من خیلی خوشحال بودن چون یه آجی کوچولو پیدا کرده بودن مخصوصا آجی دومیه.... مامانی و بابایی تصمیم گرفتن اسم نی نی ریزه رو بزارن:شهرزاد به خاطر به دنیا اومدن من یه جشن گرفتن و تموم فامیلا دعوت شدن! همه میرقصیدن آخه خوشحال بودن و کلی کادو و چیز میز واسه نی نی شهرزاد اوردن روزهااااا و ماه هاااا و سال هاااا گذشت من بالاخره با همه مشکلا بزرگ شدم رفتم مدرسه ودرس خوندم خیلی زحمت کشیدم تا درسام تموم شد و رفتم دانشگاه و ازین حرفا آخرش 18سالم شد امروزم تولدمه! دوس دارم ایندفعه با شما دوس جونیام جشن بگیرم. خوشحال میشم تشریف ایناتونو بیارید بوووووووووووووس گفتم : خوابم نمی بره ، دکتره گفت: « به مشکلات فکر نکن ، چشماتو ببند ، اون وقت خوابت می بره .» اما خودش هم میدونست که این حرفا الکیه . دیروز ، یه پری مهربون اومد و گفت : « حرفای دکتر الکیه بیخیال شو ، چشماتو وا کن و فقط به مشکلات فکر کن ، یا دیوونه میشی یا مشکلات رو حل میکنی و یا از فکر کردن به مشکلات خسته میشی . و در هر سه صورت خوابت می بره! » شب قلبم رادر لیوان آب می گذارم ، می خوابم ؛ صبح ، آب لیوان سیاه شده . قلب پاک را سر جایش می گذارم ، و می روم.... می روم تا دوباره سیاهش کنم!!! سخاوت نگاهت چه سر سختانه دلم را به بازي گرفت و چه عاشقانه بر من خيره شد. اما من..... سالهاست كه عشق را از پنجره ي نگاهم، به زمين افكنده ام!! معلم گفت : موضوع آزادی ناگهان همه دانش آموزان هم صدا گفتند : «اجازه آقا ! میشه بریم دستشویی !؟» ¤ نشریه قوقولی قوقو ¤ زمان... بس كند مي گذرد براي آنان كه در انتظارند ، بس تند مي گذرد براي آنان كه مي ترسند ، بس طولاني است براي آنان كه در اندوهند ، و بس كوتاه براي آنان كه سرخوشند؛ اما ابدي است براي آنان كه عاشقند...! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: واسه ی تو چگونه است؟؟؟ خدا جون دیگه تصمیم خودمو گرفتم میخوام بیام پیشــــــــــــت!!! منتظرم باش!! باشـه؟؟ با سر انگشتان آرزو گیسوان خیال را که می بافی گل تبسمی را که بر گوشه ی لبانت به یاد او نقش بسته ای ، بر آن سنجاق کن و در مقابل آیینه بایست.. شاید دوباره باز ببینیش . چشمام رو که وا کردم به بارون نگاه کردم ، بارون چکید روی سرم و جاری شد توی مخم ، حالا تا توی رختخواب دراز می کشم ، تنها چیزی که می شنوم صدای شالاپ و شولوپ بارونه توی سرم . من خیلی یواش قدم بر می دارم ، خیلی هم آهسته راه میرم ، نمی تونم بالانس بزنم ــ چون ممکنه لبریز بشم از چیز بی ربطی که الان گفتم عذر می خوام از وقتی بارون تو کله مه ، من مثل سابق نیستم . سلااااام دوستای گلم خوبین؟؟؟؟ خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟ بالاخره منم دانشجو شدم و کنکورم و قبول شدم دانشگاه آزادمو میرم چون بهم نزدیک تره! مرسی از دعاهای قشنگتون دوستون دارم و برای پشت کنکوریا هم آرزوی قبولی دارم در درونت صدايي هست كه همواره با تو چنين نجوا ميكند ، « حس مي كنم اين كار برايم عالي است ، مي دانم كه اين يكي درست نيست .» نه معلم ، نه واعظ ، نه پدر و مادر ، نه دوست ، و نه هيچ آدم عاقل ديگري ، نمي تواند در اين مورد تصميم بگيرد كه چه كاري براي تو درست است ؛ فقط به صدايي كه درونِ تو سخن مي گويد گوش فرا ده . تولد تولد تولدم مبــــــــــــــــــــــــــــــارك!! امروز يعني ۱ شهريور تولدمه!!!!! ايشالله ۱۰۰۰۰۰۰ ساله شم!! شوخي كردم همون ۷۰ سال بسه آخه ديگه نميتونم كيك بخورم واسم سم ميشه شما هم بيايد تولدم خوش ميگذره هااااااااااااا گربه گفت، «نمي بيني گربه ام من، هميشه هم گربه مي مونم من ؟ چرا تعجب مي كني كه شب ها بيرون پرسه مي زنم من ؟ چرا ناراحت ميشي وقتي ميو ميو مي كنم و دعوا مي كنم من؟ چرا حالت به هم مي خوره از اينكه موش مي خورم من ؟ گربه ام آخه من .» بچه گفت، «نمي بيني كه بچه ام من ؟ چرا سعي مي كني كه مثل تو باشم من ؟ چرا اذيت ميشي وقتي نمي خوام بيام بغلت من ؟ چرا غصه ات ميشه وقتي توي چاله چوله شالاپ شولوپ مي كنم من ؟ چرا وقتي اين كارها رو مي كنم، داد مي كشي سر من ؟ بچه ام آخه من .» مامان گفت، «نمي بيني كه مامانم من ؟ چرا سعي مي كني كه چيز ياد بدي به من ؟ چرا سعي مي كني كه راه و رسم گربه ها رو درس بدي به من ؟ چرا سعي ميي كني بگي « بچه ها اين جوري اند » به من ؟ چرا مي خواي من رو صبور و آروم كني ؟ اون هم من ! مامانم آخه من .»
انسان هم میتونه دایره باشه هم خط راست ،
انتخاب با خودته
تا ابد دور خودت بچرخی
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : RoozGozar.com |

